ز رايت هوا همچو برگ رزان * درفشان و جوشان چو باد خزان « 1 »
ز نعل ستوران زمين پر ز ماه * مه و مهر از گرد اسبان سياه
ز بانگ تبيره شده گوش كر * عو « 2 » كوس از كوههء پيل نر
چو خسرو سپه را بدانگونه ديد * دل و پشت بدخواه وارونه « 3 » ديد
بخنديد و شادان شد « 4 » از بخت خويش * فريبرز را خواند بر تخت خويش
دگر نامور طوس نوذر بخواند * از آن نامدارانش برتر « 5 » نشاند
بديشان چنين گفت فردا پگاه * چو خورشيد تابان برآيد ز گاه « 6 »
بيازيد برسان شيران دو چنگ * همه كينه جوييد همچون پلنگ
برهنه كنيد تيغها از نيام * به زوبين و خنجر بجوييد كام
طلايه همه طوس باشد به جاى * كه دشمن نيايد بدين سو پاى « 7 » ( ؟ )
من از پس به زودى بيارم سپاه * سپاهى به كردار ابر سياه
چو خسرو چنين گفت آن « 8 » هردوان * زمين بوسه دادند پير و جوان
چنين گفت با شاه طوس سوار * كه اى پرهنر شيردل شهريار
به فرخنده پيروزى « 9 » بخت شاه * كنم روز بدخواه چون شب سياه
بر ايشان به ناگه شبيخون كنم * خبر زى تو « 10 » آيد كه من چون كنم
هامش
( 1 ) . ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : غو .
( 3 ) . ن : وازونه .
( 4 ) . ن : بخنديد شادان و .
( 5 ) . ن : نامداران فراتر .
( 6 ) . ن : چاه ؛ م : به گاه ؛ پ : رخشان نمايد كلاه ؛ دستنويس « ن » ، « م » ، « پ » به جاى بيتهاى 500 - 502 دارد :شما هردو بر سان شير ژيان * به كينه ببنديد هردو ميان
پذيره همى پيش توران سپاه * شويد و برآريد گردن به ماه
گزينيد زين هردو تان ده هزار * دليران شايستهء كارزار
برآريد هم تيغ كين از نيام * به زوبين و نيزه برآريد كام
طلايه تو خواهم كه باشى به جنگ * خروشان و جوشان چو شير و پلنگ( 7 ) . ظاهرا : نيارد بدين سوى .
( 8 ) . ن : پس .
( 9 ) . ن : فيروزى .
( 10 ) . ن : شه .