نمانيم يك تن « 1 » از ايشان به جاى * كه يابد رهايى ز تيغ و سنان
چو از طوس بشنيد خسرو سخن * بخنديد از گفت مرد كهن
ببودند آن شب ابا مى به هم * به مى تازه كردند جان دژم
چو خورشيد بنمود از چرخ روز « 2 » * جهان گشت چون لعبت دلفروز « 3 »
تبيره برآمد ز درگاه شاه * خروش سوارانش از بارگاه « 4 »
بر آنسان كه فرمود خسرو پگاه * سپه برنشاندند و رفتند به راه « 5 »
دليران ايران ده و دو هزار * سواران همه از در « 6 » كارزار
ازين سان سپاهى به توران كشيد * خروشان به نزديك تركان « 7 » رسيد
ميان دو لشكر دو فرسنگ ماند * جهانپهلوان « 8 » طوس باره براند
فريبرز را گفت ايدر « 9 » بمان * من اينك شدم همچو باد دمان
ببينم سپه را كه چند است « 10 » و چون * چگونه توانيم كردن فسون
بر ايشان « 11 » چو باد بزان بگذريم * سپه را يكايك همى بشمريم
ز من بشنو اكنون يكايك سخن * ز تن جامهء رزم « 12 » بيرون مكن
فريبرز چون اين سخن بشنويد « 13 » * به كردار دريا ز كين « 14 » بردميد
هامش
( 1 ) . ك : بگيتى ؛ متن : ن .
( 2 ) . ن : روى .
( 3 ) . ن : شب تيره بگريخت از چنگ اوى ، و افزوده است :چو رنگين جهان كرد از چرخ روز * جهان گشت چون لعبت دلفروز( 4 ) . ن : سواران برآمد به ماه ، پس از اين بيت افزوده است :فريبرز و كاوس و آزاده طوس ( ! ) * ببستند بر كوههء فيل كوس( 5 ) . ن : رفتند راه .
( 6 ) . ن : مردانهء .
( 7 ) . ن : سپهبد به نزديك برزو .
( 8 ) . ن : گو نامور .
( 9 ) . ن : كايدر .
( 10 ) . ن : سپاهش كه چندند و چون .
( 11 ) . ن : بديشان .
( 12 ) . ن : جنگ .
( 13 ) . ن : چو اين سخن زو شنيد .
( 14 ) . ك : درياى كين ؛ ن : دريا يكى ؛ م : دريا دلش ( متن اصلاح قياسى است ، - ب 682 ) . پ :فريبرز چون اين سخن كرد گوس * به مانند دريا برآورد جوش