به هر مهترى نامه كردش گسى * ز هر در سخنها به دو در « 1 » بسى
به هر كشورى نزد هر مهترى « 2 » * كجا بود در پادشاهى سرى
به يك هفته « 3 » چندان سپاه آوريد * كه كس روى گيتى گشاده « 4 » نديد
چو مهبود رازى چو شيدوش گرد * منوشان خوزى « 5 » ابا دستبرد
سپه بود چندانكه در « 6 » هفت ميل * زمين بود يكسر همه رود « 7 » نيل
جهاندار بر پشت پيل سپيد * ستاده به گردش سپه پراميد
چو طوس و چو گيو و چو شيدوش شير * چو گودرز و رهام گرد دلير
ز شهزادگان سيصد و شصت گرد * دليران و گردان با « 8 » دست برد
به پيش اندرون اختر كاويان * بزرگان ايران به گردش دوان « 9 »
به ساقهء سپاهش جهان « 10 » پهلوان * تهمتن ، كزو خيره گشتى روان
سواران زابل ده و دو هزار * چو شيران جنگى گه كارزار
ز بس سرخ و زرد و كبود و بنفش * ز تابيدن كاويانى درفش
هوا شد چو روى زمين از بهار * جهانى سراسر گو « 11 » نامدار
هامش
( 1 ) . ك : برو در ( اصلاح قياسى است ) ؛ ن : بدوزد ؛ پ : بيت را ندارد ؛ م :به هر مهترى كرد نامه بسى * ابا وى ز هركس سخن شد بسى ( ! )( 2 ) . ن : كندآورى ، پس از اين بيت افزوده است :يكى نامه فرمود شاه جهان * به نزديك رستمپناه مهان
پس از آفرين جهانآفرين * ز ما آفرين بر گو پاكدين
جهانپهلوان رستم شير دل * كه از شير بستد به شمشير دل
چو نامه بخوانى به زابل مپاى * كه آمد همى لشكر كينفزاى
چو نامه به نزديك رستم رسيد * بپيچيد و لشكر به ايران رسيد ( ! )
چو آمد به نزديك شاه جهان * پذيره شدش شاه با مهتران( 3 ) . ن : ماه .
( 4 ) . ن : هامون كشيده .
( 5 ) . ن : و جوشان .
( 6 ) . ن : بر .
( 7 ) . ن : برسان درياى .
( 8 ) . ن : مردان ابا .
( 9 ) . ن : فريبرز شيرش ( زيرش ؟ ) چو شير ژيان .
( 10 ) . ن : بيامد دمان و دوان .
( 11 ) . ن : پر از .