سپاهىست با اين « 1 » دلاور ، به جنگ * يكى گرگپيكر درفشى به چنگ
فَرَخسينه تركىست « 2 » گردنقوى * به بازو سطبر و به تن پهلوى
به بازى شمارد همى روز رزم * بود رزم بر چشم او همچو بزم
دلاور ز « 3 » ايران و توران چنوى * نديدهست هرگز يكى « 4 » جنگجوى
سپاهى ز نامآوران بىشمار * سپهبد درختىست « 5 » ز آهن به بار
پس او سپاهى چو درياى « 6 » آب * سپهدارشان شاه افراسياب
سپاهى به توران « 7 » سراسر نماند * كه توران شه آن را به ايران نراند
سر مرز را آتش اندر فكند * بن و بيخ آباد و ويران بكند
بيامد « 8 » يكى كودك شيرخوار « 9 » * ز تيغش به جان خسروا « 10 » زينهار
چو خسرو ز كارآگهان اين شنيد * به ايران سپه سربهسر بنگريد
به ايرانيان گفت تا كى درنگ * فراز آمد آن روز پيكار و جنگ
من ايدون شنيدم ز دانا سخن * كه ياد آورد « 11 » روزگار كهن
كه چون مر كسى را سرآيد زمان * پذيره شود مرگ را بىگمان
كه هرگز خود افراسياب اين نكرد * كزين سان به گردون برآورد گرد « 12 »
كنون آمد آن روز خون ريختن * به شمشير دشمن برآويختن
نبينى كه چون پيل مستى كند * نبرد مرا پيشدستى كند
دبير نويسنده را پيش خواند * فراوان ز هر در سخنها براند
هامش
( 1 ) . ن : سوارىست با او .
( 2 ) . ن : گشاده بر و سينه .
( 3 ) . ن : به .
( 4 ) . ن : كسى .
( 5 ) . ن : درختى .
( 6 ) . ن : بكردار .
( 7 ) . ن : به توران سپاهى .
( 8 ) . ك : نيايد .
( 9 ) . ن : بيامد يكى پهلوى نامدار ؛ م ، پ : بيامد يكى كودكى ( پ : كودك ) نامدار .
( 10 ) . ن : امان خسرو ( ! ) ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 11 ) . ن : آرد از .
( 12 ) . ن : كند پيشدستى نجويد ( بجويد ؟ ) نبرد .