بفرمود تا گرگپيكر درفش * سرش پيل « 1 » زرّين غلافش بنفش
سپهبد بياورد با ده هزار * سوار دلاور گو « 2 » كارزار
به برزو سپردند « 3 » بر پهن دشت * سپه پيش او يكبهيك برگذشت
دو پيل گزيده به برگستوان * چنان چون بود درخور پهلوان
به دو گفت رو « 4 » پيش لشكر خرام * به مردى برآور ز بدخواه كام
سپه [ را ] تو باش اين زمان پيشرو * دلاراى جنگى « 5 » سپهدار نو
شب و روز در جنگ هشيار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش
برون كش « 6 » طلايه ز پيش سپاه * به روز سپيد و شبان سياه
تو را يار هومان بس و بارمان * كه هستند در جنگ شير دمان « 7 »
من اينك پسِ تو هم اندر « 8 » زمان * بيارم سپاهى چو ابر دمان
ازين مرز تا پيش درياى چين « 9 » * كنم روى دريا همى آهنين
ز چين و ز ماچين سپاه آوريم « 10 » * جهان پيش خسرو سياه آوريم
چو بشنيد برزو دلى « 11 » پر ز كين * بيامد دمان تا به « 12 » ايرانزمين
چو برزو سپه سوى « 13 » ايران كشيد * خبر زو به شاه دليران رسيد
به كيخسرو آمد خبر در زمان * كه آمد سپاهى چو باد دمان
سرافراز ، جنگىسوار « 14 » دلير * خروشان و جوشان چو درنده شير
هامش
( 1 ) . ن : بود .
( 2 ) . ن : گه .
( 3 ) . ن : سپاريد .
( 4 ) . ن : تو .
( 5 ) . ن : تويى نامدار و .
( 6 ) . ن : كن .
( 7 ) . ن : نگهبان خداوند هفت آسمان .
( 8 ) . ك : ايذر ؛ متن : ن ، م .
( 9 ) . ن : مرز ايرانزمين .
( 10 ) . ن : آورم .
( 11 ) . ن : دل .
( 12 ) . ن : كشيدش سپه سوى ؛ پس از اين بيت دستنويسها عنوان دارد . عنوان « ن » ، « م » خوانده نمىشود ؛ پ : لشكر كشيدن برزو به ايرانزمين .
( 13 ) . ن : سپاه به ( ! ) .
( 14 ) . سواران جنگى جوان و .