چو آن نامداران روشنروان * بدينسان گشادند پيشش « 1 » زبان
چو افراسياب اين شنيد از گوان * بخنديد آن « 2 » شهريار جوان
سزاوار او گفت تا « 3 » خواسته * بياورد گنجور آراسته
وزان پس بفرمود تا بزمگاه * بياراست گنجور چون چرخ و ماه « 4 »
به سالارخوان گفت پيش آر خوان * جوانان و آزادگان را بخوان « 5 »
سران سپه را سراسر بخواند * به خوان گرانمايگان بر « 6 » نشاند
گوان چون ز خوردن بپرداختند * دگرگونه خود « 7 » مجلسى ساختند
همه بوم آن « 8 » ديبهء رنگرنگ * بياراسته همچو پشت پلنگ
نواى اغانى و آواى رود * روان را همى داد گفتى درود
ز خوبان همه بزمگه چون بهشت * تو گفتى كه رضوان درو « 9 » لاله كشت
چو روى يلان « 10 » كرد خرّم شراب * چنين گفت فرزانه « 11 » افراسياب
كه اى پرهنر نامداران جنگ * چه سازيم ازين بيش ايدر درنگ
به آسودگى روز برتر « 12 » كشيد * بسى لشكر از هر سويى در رسيد
فراز آمد آن روز آويختن * همان خون ز بهر پسر « 13 » ريختن
مگر بخت گم بوده بازآوريم * سر دشمنان زير گاز آوريم
چو هنگام تيزى درنگ آورى * جهان بر دل خويش تنگ آورى
هامش
( 1 ) . ن : بر شه .
( 2 ) . ن : از آن .
( 3 ) . ن : با .
( 4 ) . ن : چرخ ماه ؛ متن : ك ، پ .
( 5 ) . در « ك » بيتهاى 389 - 390 پس و پيش شده است .
( 6 ) . ن : به خوان بر گرانمايگان را .
( 7 ) . ن : زو .
( 8 ) . ن : ازو .
( 9 ) . ن : همه .
( 10 ) . ك : به آن .
( 11 ) . ن : بديشان چنين گفت .
( 12 ) . ن : بر سر .
( 13 ) . ن : خون بيدادگر ؛ پ : به جنگ اندرون خون هم ؛ م : همان خان ( - خون ) آن بىپدر .