چو بشنيد گنجور هم در زمان * بياورد گرز و كمند و كمان
يكى گرز پولاد دسته به زر * به گوهر بياراسته سربهسر « 1 »
سطبريش افزون ز خرطوم پيل * فروزان كبوديش مانند نيل
همان بود « 2 » صد من به سنگ ارنه بيش * سرى به سرش « 3 » چون سر گاوميش
نبد در همه لشكرش سربهسر * كه بازوش آن را بدى كارگر
كمانى به كردار چرخى « 4 » قوى * به زر « 5 » خانه و زه برو پهلوى
دو صد تير پيكان او ده ستير * كمندى بتابيده از چرم شير « 6 »
سپر درخور تيغ الماس تاب * يكى زان كه بد « 7 » خاص افراسياب
همه يكبهيك پيش برزو نهاد * چو برزو بديد آن زبان برگشاد
بدان ده سوار از دليران جنگ * كه بودند در جنگ همچون پلنگ
كه بيرون خراميد پيشم كنون * مرا آزماييد دل پر ز « 8 » خون
به تير و به نيزه به گرز و به تيغ * بباريد « 9 » بر من چو بارنده ميغ
كه تا برگرايم يكى خويشتن * نمايم برين « 10 » شاه نيروى من « 11 »
چو بشنيد شاه اين سخن را ازوى * سوى نامداران چين كرد روى
به هومان و رويين و گلباد گرد * به گرسيوز « 12 » شير « 13 » با دست برد
به طرخان « 14 » گرد آن سوار دلير * به خاقان و گردان ارغنده « 15 » شير
هامش
( 1 ) . ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : بدىچار .
( 3 ) . ن : تنش ؛ پ : سرش ساخته ؛ متن : ك ، م ؛ در « ن » بيتهاى 340 و 341 جابهجا شده است .
( 4 ) . ن ، م : چرخ ؛ متن : ك ، پ .
( 5 ) . ن : همان .
( 6 ) . ن بيت را ندارد .
( 7 ) . ن : نيزهء .
( 8 ) . ن ، م ، پ : و ريزيد .
( 9 ) . ن : ببارند .
( 10 ) . ن : بدين .
( 11 ) . ن ، م ، پ : تن ؛ « ن » پس از اين بيت عنوان دارد : « آزمايش كردن برزو خود را با گردان افراسياب » .
( 12 ) . ك : گرشيوز .
( 13 ) . ن : گرد .
( 14 ) . ن : ترخان .
( 15 ) . ن : قراخان چينى چو درنده .