بياورد ده گرز « 1 » گنجور شاه * يكى اسب و بر گستوان « 2 » سياه
كمندى ز ابريشم و چرم شير * يكى تيغ درخورد مرد دلير
سپرهاى روسى و چندى « 3 » زره * چو زلف بتان سربهسر پرگره
همه يكسره پيش برزو نهاد * چو برزو بديد آن زبان برگشاد
به شه گفت كاى شاه ماچين و چين * سرافراز ايران [ و ] تورانزمين
نيايد به كار من اين ساز جنگ * به سوزن نبندند « 4 » چرم پلنگ
چو جامه نه درخورد مردم بود * همان مردم « 5 » اندر ميان گم بود
[ مرا بازو ايزد قوى آفريد * به نيروى من چرخ « 6 » مردى نديد « 7 » ]
مرا درخور زور بايد كمان « 8 » * سطبرى گرزم « 9 » دوچندان همان « 10 »
ازين ده گزى نيزهام بيشتر * همانش سطبرى دو « 11 » چندان دگر
نه آلات پيكار و جنگ من است * نه اين گرز درخورد چنگ من است
چو بشنيد ازو شاه افراسياب * بگفتش به هومان « 12 » كز ايدر بتاب « 13 »
همان گرز و آن نيزهء من بيار * بدين پرهنر مرد جنگى سپار
بيار آن كمانى كه تور دلير * به دو جست پيوسته پيكار شير
همان تيز « 14 » پيكان كه هست آبدار * كه بر سنگ و سندانش باشد گذار
هامش
( 1 ) . ك : بياورد ديگر ز .
( 2 ) . ن : اسب بر گستوانش ؛ پ : اسپ برگستوان ؛ م : بيت را تغيير داده است :كمانهاى چاچى و تير خدنگ * يكى اسب بر گستوانش پلنگ( 3 ) . ن : رومى و چينى ؛ م : سپر چند رومى و چندين زره ؛ پ : سپر چند روسى و چندى زره .
( 4 ) . ن : ندوزند ؛ م ، پ : كجا ششه گنجد ( پ : شوشه سنجد ) به .
( 5 ) . ن : مرد .
( 6 ) . پ : مرد .
( 7 ) . م : مرد هرگز ( قافيه خوانده نمىشود ) ؛ متن : ن .
( 8 ) . ن : كمند .
( 9 ) . ك : و زورش .
( 10 ) . ن : همانا دوچند .
( 11 ) . ن : سه .
( 12 ) . ك : هامون .
( 13 ) . ن : شتاب .
( 14 ) . ن ، م : تير ؛ پ : تير و پيكان .