چو منثور ايلا چو عحعار گرد « 1 » * همان چنگش گرد با دست برد
دگر نامور گرد سهراب شير * كه پيل ژيان آوريدى به زير
چه اكوان ديو و چه ديو سپيد * كه از جان ز رزمش « 2 » شدند « 3 » نااميد
نگه كن بدين نامداران كه من * به پيش تو گفتم از آن انجمن
به مازندران و به توران كه ماند * كه منشور تيغ ورا برنخواند
تو زين نامداران نهاى بيشتر * ازين در كه رفتى مرو پيشتر
چو بشنيد برزو ز مادر سخن * دگرگونه انديشه افكند بن « 4 »
به دو گفت اى مام تنگى مكن « 5 » * مرا از يلان نيز ننگى مكن
كه جز خواست ديّان نباشد دگر « 6 » * ز تقدير او كس نيابد گذر « 7 »
آموختن برزوى رزم از دليران افراسياب « 8 »
بگفت اين و آمد به نزديك شاه * به دو گفت كاى شاه توران سپاه
گزين كن دليران تورانزمين * كه در دشت آورد جويند كين
عنان « 9 » پيچ [ و ] گردافكن و نيزهدار * به بازو قوى و به تن نامدار
بدان تا مرا ساز آيين جنگ * سپر داشتن پيش تير خدنگ
بگويند با من به كين و نبرد * كه چون باشد آيين مردان « 10 » مرد
هامش
( 1 ) . م : چه منثور ايلاق عشاى كرد ( گرد ؟ ) ؛ پ : بيت را پس از بيت 293 و به صورت : « چو منصور ايلا چو عناى كرد » ، آورده است ؛ ن : به جاى اين بيت دارد :چو فرطوس و چون نامور اشكبوس * كه از بيم او زرد شد روى طوس( 2 ) . ك : جان زرمش ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 3 ) . ن : شيرين شده .
( 4 ) . ن :چو برزو ز مادر حكايت شنيد * بدان خوب گفتار او نگرويد( 5 ) . ن : نيكوسخن .
( 6 ) . ن : خواهش حق نباشد همى .
( 7 ) . ن : سر از حكم او كس نتابد همى .
( 8 ) . عنوان از « ك » ؛ پ : آزمون گردان افراسياب برزو را ؛ ن ، م : عنوان ندارد .
( 9 ) . ن : جنان .
( 10 ) . ن : مردانه .