خروشان و گريان به دو گفت بست « 1 » * كه كردهست هرگز بدينگونه دست « 2 » ( ؟ )
همه « 3 » آرزو جنگ شيران كنى * مرا خاكسار دليران « 4 » كنى
به روز جوانى به زر و درم * مشو غرّه جان را مگردان دژم
به دينار و ديبا و اسب و گهر « 5 » * فروشَد كسى جان و سراى پسر « 6 » ؟
كه اين شاه توران فريبنده است * بدى را همه ساله « 7 » كوشنده است
بسى بىپدر كرد فرزند را * بسى كرد ويران برومند را
بسا كس كه گشتش سر از تن جدا * به گفتار اين ديو نراژدها
ز بهر فزونى تو اين رنج تن * ز دل دور كن آز و بيخش بكن
برانديش ازين اى گو « 8 » انجمن * نبايد كه يادآورى گفت من
و ديگر كه آن شير دل نيكمرد * كه با وى همى كرد خواهى نبرد
به مردى ز خورشيد پيداتر است * به « 9 » پيكار از شير شيداتر است
دل شير دارد تن ژندهپيل * چه هامون به پيشش چه درياى نيل
ز ديوان جنگى نترسد به جنگ * به مردى برآرد ز دريا نهنگ
بسا شيرمردان كه او كشته كرد « 10 » * ز كشته بسى دشت چون پشته كرد « 11 »
دليران تركان فزون « 12 » هزار * همه نامداران خنجرگزار « 13 »
چو كاموس جنگى و خاقان « 14 » چين * چو فغفور و چون « 15 » شنگل دوربين
هامش
( 1 ) . ن ، م ، چاپ ماكان : بس .
( 2 ) . ن ، چاپ ماكان : كس ؛ م : نكردهست هرگز نديدهست كس ؛ پ : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن : همى .
( 4 ) . ن : دو كيهان .
( 5 ) . ن : به ديبا و دينار و اسب و كنيز .
( 6 ) . ن : مكن خوار اى پور جان عزيز .
( 7 ) . ن : سال .
( 8 ) . ن : سر .
( 9 ) . ن : ز .
( 10 ) . ن : كزو گشت خوار ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 11 ) . ن : به ميدان او كس نبود پايدار ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 12 ) . ن : فزون از .
( 13 ) . ن : گذار .
( 14 ) . ن : خاكان .
( 15 ) . ن : چو منشور چون .