بيابى ز من دولت و كام تو * به شاهى كشد پس « 1 » سرانجام تو
همان كشور و دخترم آن توست * همه لشكر من به فرمان توست
ز تورانزمين تا به ماچين و چين * تو را شهرياران كنند آفرين
نبيند جهان كس به « 2 » آيين تو * سپهر چهارم كشد زين تو
زمين هفت كشور تو را بنده شد * به پيش تو گردون پرستنده « 3 » شد
ز برزيگرى رستى و كار سخت * به گردون برآرد تو را نيكبخت « 4 »
يكى كار پيش است ما را « 5 » بزرگ * كزو « 6 » خيره گردد دو چشم سترگ
مرا كرده « 7 » پيرى چنين « 8 » ناتوان * تو را هست نيروى و بخت جوان
بدانگه كه من چون تو بودم به سال * قوى گردن و سينه درخورد يال
همه آرزو جنگ شاهان « 9 » بدى * زمانه ز بيمم هراسان بدى
دل شير و چنگال شير ژيان « 10 » * ز تير و ز تيغم بدندى نوان « 11 »
هماوردم ار كوه بودى به جنگ * ز گرزم شدى نرم چون خاره « 12 » سنگ
به ميدان نيامد كسى پيش من * كه نه « 13 » جوشنش گشت بر تن كفن
كنون پير گشتم شميده « 14 » شدم * چو چنگ دليران « 15 » خميده « 16 » شدم
ندارم دل و توش « 17 » آيين جنگ * كجا « 18 » گشت چون بيد لرزان دو چنگ
هامش
( 1 ) . ن : اين .
( 2 ) . ن : نباشد به جز كام [ و ] .
( 3 ) . ن : سرافكنده .
( 4 ) . ن : بختبخت ( - تخت ) ، و افزوده است :يكى كار پيش است گر آن كنى * جهان سربهسر زير فرمان كنى
به فيروزبخت ار به جاى آورى * سر دشمنان زير پاى آورى( 5 ) . ن : يكى سهمگين كار دارم .
( 6 ) . ن : كزان .
( 7 ) . ن : كرد .
( 8 ) . ك : چنان ؛ متن : ن ، م ، پ .
( 9 ) . ن : شيران .
( 10 ) . ن : ببر بيان .
( 11 ) . م ، ن : ز پيكان تيرم بدى در زيان .
( 12 ) . ن : موم .
( 13 ) . ن : نى .
( 14 ) . م : خميده ؛ ن : سپيده .
( 15 ) . ن : حريفان .
( 16 ) . م : شنيده .
( 17 ) . ن : دل و بيم و .
( 18 ) . ن : يكى .