نه از مردم است اين ز آهرمن است * من ايدون گمانم كه تخم « 1 » من است
ازين جنگى گرد شايد چنان * كه در ديدهء رستم آرد سنان
بدين كفت و بازو و اين زور « 2 » و يال * به گيتى ندانم كس اين را همال
گمانم كه روز نبرد اين دلير * تن اژدها را « 3 » درآرد به زير
تو گويى كه از دانش « 4 » آگاه نيست * به چشمش همان شاه و چاكر يكىست
بدين تندى و تيزى خويش كام * سر ژندهپيل اندر آرد به دام
مگر آفريننده بخشودمان * كه آسان همى راه بنمودمان
آمدن گرسيوز و بردن برزو پيش افراسياب « 5 »
وزان پس به گرسيوز آواز داد * كز ايدر بران باره بر سان باد
به نرمى بياور به نزد منش * به چربى به دام آورم گردنش
مگردان به تندى زبان را بدوى * نبايد كه رنج آيدت « 6 » زو به روى
سپهبد سبك كرد سويش « 7 » عنان * وزان « 8 » موى بر تن شده چون سنان
چو آمد به نزديك پرخاشجوى * شگفتى فروماند در كار اوى
ورا ديد آشفته چون پيل مست * يكى بيل مانند گرزى به دست
سپهدارش از دور آواز داد * چو لرزان يكى شاخ از تندباد
به چربى « 9 » به دو گفت كاى نامجوى * چرا برفروزى به « 10 » بيهوده روى
كسى را بدين دشت پيكار نيست * همان ميهمان « 11 » نزد كس خوار نيست
هامش
( 1 ) . ن ، م : بخت .
( 2 ) . ن : بدان زور بازو و اين كفت .
( 3 ) . ن : تن پيلتن را ؛ م : تن و يال رستم .
( 4 ) . ك : جانش ؛ متن : ن ، م ، پ .
( 5 ) . عنوان از ك ، در ن عنوان خوانده نمىشود در « م » جاى عنوان سفيد است
( 6 ) . ن : آورد .
( 7 ) . ن : رويش .
( 8 ) . ن : ورا .
( 9 ) . ن : نرمى .
( 10 ) . ن : چون ( ! ) .
( 11 ) . ن : مهمان ( ! ) .