نياى مرا نام شيروى گرد * به نخجير شيرش بدى دست برد
[ كنون پير گشتهست و بسيار سال * ورا چنبرى شد همى برز « 1 » و يال ]
چنين گفت مادر كه گاه « 2 » بهار * بدين « 3 » دشت بگذشت گردى سوار
نياى من آن پير شوريده « 4 » بخت * به نخجير شيران بد و كار سخت
ز من آب كرد آرزو آن سوار * چو از دور ديدش مرا « 5 » نامدار « 6 »
چو دادم مر او را همى « 7 » سرد « 8 » آب * نگه كرد در « 9 » من دلش شد كباب
فروماند بر « 10 » جاى وز « 11 » بهر دل * فروشد دو « 12 » پاى دلاور به گل
كجا با دل خويش انديشه كرد * سگالشگرى يك زمان پيشه كرد
ز فتراك بگشاد پيچان كمند * درآورد ديوار باره به بند « 13 »
به باره « 14 » برآمد چو مرغى به پر * درآويخت « 15 » با من گو نامور
ز من مهر يزدان « 16 » به مردى ربود * وزان جاى برگشت بر سان دود
نديدم دگر چهرهء آن سوار * ندانم كجا رفت و چون بود كار
به من بارور « 17 » گشت مادر ازوى * نبودش « 18 » جز او هرگزش هيچ « 19 » شوى
چو افراسياب اين ز برزو شنيد * به كردار غنچه همى بشكفيد
به دو گفت كاى مرد پهلونژاد « 20 » * زمانه ز نيكيت هم نيك « 21 » داد
هامش
( 1 ) . م : خورد ( - خرد ) بشكسته بازو .
( 2 ) . ن : گاهى .
( 3 ) . ن : برين .
( 4 ) . ن : فيروز .
( 5 ) . ك : مران .
( 6 ) . م ، پ : چو بر بام رفتم ز بهر نظار ( پ : قطار ) .
( 7 ) . ن : دمى .
( 8 ) . م ، پ : به رشته فروهشتم از بام .
( 9 ) . م ، پ : بر ؛ ن : كرد و از .
( 10 ) . ن : ابر .
( 11 ) . ن : از .
( 12 ) . ن : به .
( 13 ) . « ك » در اينجا عنوان دارد : گفتن برزوى از زبان مادر به افراسياب .
( 14 ) . ك : بارون .
( 15 ) . ك : درآويخته ( ! ) .
( 16 ) . ك : بردن ( ؟ ) ؛ ن : ايزدان ؛ متن : م .
( 17 ) . ك : بارهور .
( 18 ) . ن : نبوده .
( 19 ) . ن : نيز .
( 20 ) . ن : پهلوان نامزاد .
( 21 ) . ن : ز هر نيكىات داد .