پذيرفت او را به زنهار خويش * كه روزى « 1 » نياردش آزار پيش
به گفتار گرسيوز شومروى * گران كرد بيهوده دل را بدوى « 2 »
به دژخيم فرمود تا بىگناه * سرش را ببرند « 3 » چون كينهخواه
كنون تا جدا شد سر او ز تن * به توران نيابى تو با مرد « 4 » زن
هر آن خون كزين كينه شد ريخته * بدان گيتى « 5 » او باشد آويخته
مرا يار بخت است و شاهم خداى * ندانم جز او « 6 » شاه در دو سراى
چو رويين به تندى از او اين شنيد * بزد دست و تيغ از ميان بركشيد
بدان تا زند بر سر و يال اوى * ز بالاش خون اندر آرد به روى « 7 »
سبك برزوى شيردل ، تيز « 8 » چنگ * بيازيد بازو به سان نهنگ « 9 »
بدان تا ربايد مر او را ز زين * به خوارى در آرد به روى زمين
بترسيد رويين و از بيم جان * بپيچيد ازو روى و شد تازنان « 10 »
كشاورز دنبال اسبش گرفت * به تندى زمانى همى « 11 » داشت تفت « 12 »
ز نيروى فرخنده بخت جوان * تكاور به روى اندر آمد دمان
دم اسب در دست آن نامدار * بماند و بيفتاد از وى سوار
جهاندار از دور مىديد آن * به پيران چنين گفت كاى پهلوان
هامش
( 1 ) . ن : روز ( ! ) .
( 2 ) . ن : بكوى .
( 3 ) . ن : ببريد .
( 4 ) . ن : شوى ، و سپس افزوده است :دو بهره ز تورانزمين كنده شد * بسا شهريار گزين بنده شد( 5 ) . در « ك » دو مصرع جابهجا شده و مصرع اوّل چنين است : « مزان ( مر آن ؟ ، بدان ؟ ) كشته » ؛ متن : ن ، م .
( 6 ) . ن : چنان ؛ دستنويس « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 7 ) . ك : جوى ؛ متن : ن ، م .
( 8 ) . ن : زور .
( 9 ) . م : پلنگ .
( 10 ) . ن : تازيان .
( 11 ) . ك : نمى .
( 12 ) . ن : سفت ؛ م : همىداشت خود را شگفت .