تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
گوش و دل صيد را بخورد . چون شير معاودت نمود بر سر صيد رسيد و گوش و دل صيد نديد پس كيفيّت حال از روباه پرسيد . روباه گفت اين خر ، گوش و دل نداشت . چه اگر دل داشتى كه محلّ عقل است چون از چنگ تو يك بار خلاص شد بار ديگر به سخن من فريفته نبودى و به نزد تو معاودت ننمودى ! و اگر گوش داشتى كه محلّ سمع است مصلحت خود بديدى و نصيحت آن اسپ بشنيدى كه به دليل و برهان منع او از آمدن به پيش تو كرد ! غرض از تمهيد اين مقدّمات و تطويل اين حكايات آنكه آزموده را نيازمايى و بدانى كه ميمون كه ارتكاب برين معنى نمود حيات يافت و آن خر كه مجتنب ازين صورت بود هلاك گشت .

شرط ديگر

آنكه از دشمنى كه حسود باشد آسوده باش و خاطرجمع دار كه حسدى كه در باطن او مركوزست بىسعى تو انتقام ازو مىكشد و بسيارى از دشمنان با او نتوانند كرد آنچه حسد با او مىكند .

قطعه

الا تا نخواهى بلا بر حسود * كه از بخت برگشته خود در بلاست چه حاجت كه با او كنى دشمنى * كه او را چنان دشمنى در قفاست
امّا حسد ديگرست و غبطه ديگر ، و طالب غبطه هميشه مدرگ مقصود بود . و غبطه عبارت از آن‌كه چيزى كه غير را بود شخص طالب و خواهان