حكايت
حضرت رسالت عليه افضل الصّلوات با ابو بكر شبى به جمعى كثير از كبار كفّار كه اعدا و جويندهء آن حضرت بودند رسيدند و اين جماعت كفره ابو بكر را مىشناختند و آن حضرت را نه بس . از ابو بكر پرسيدند كه كيست كه همراه تست ؟ ابو بكر صدّيق گفت « هذا الّذى يهدى السّبيل » ، يعنى اين آن كسى است كه راه مىنمايد مرا . چون مجتنب از دروغ بود سخنى و جوابى فرمود ذو الوجهين كه فى الواقع راست و حقّ است . چه آن حضرت راهنمايندهء جميع خلايق است و آن جماعت كفره حمل راهنمايى به قلاوزى كردند و به بركت راستى از تعرّض و شرّ ايشان نجات يافتند ، « صدق المرء نجاته . »
بيت
گر راستسخن باشى و در بند بيائى * به زان كه دروغت دهد از بند رهائى
پس دروغ گفتن از عجز و بيچارگى دان و صاحب آن هميشه مغلوب و مفلوك و مخوف و مفلس باشد ، و حال پيمانشكنان و بدعهدان هم برين منوال و از مقاصد هميشه محروم .
مثنوى
سخن گفتن كج ز بيچارگيست * به بيچارگى برببايد گريست
مبادا كه باشى تو پيمانشكن * كه خاك است پيمانشكن را كفن