عالم همصحبتى سرگذشت خويش به آن اسپ گفته بود . چون روباه ظاهر شد خر و اسپ با همدگر چرا مىكردند . اسپ گفت آن محيل شعبدهباز بازآمد كه فريبت دهد . اى خر لا يعقل ترا با اين جماعت چه جنسيّت . اگرچه به سبب حيوانيّت از جنس ايشانى ليكن از حيثيّت سبعيّت امتيازى تمام ميان تو و اين جماعت حاصل . مبادا كه به كلمات و تلجيهء او ديگربار از راه به روى و در بلا افتى . هيهات من نصيحة العدوّ !
مثنوى
دشمن ارچه دوستانه گويدت * دام دان گرچه ز دانه گويدت
گر ترا قندى دهد آن زهر دان * ور ترا لطفى كند آن قهر دان
اين چه گفت و چه شنيد و اين چه خوست * دشمنان را بازنشناسى ز دوست
بعد از وقوع اين مقال روباه بيامد و سلام كرده به آخر به كلام مشغول گشته گفت اگرچه به عمر بسيار رسيده و سخت و سست روزگار ديده امّا ملازمت ملوك و سلاطين نكردهاى و صحبت اكابر و اساطين نيافته و به سبب وجود كودنت و به جهت عدم ادراك بىتربيت و غير مؤدب برآمده .
مثنوى
هركسى را نهفته يارى هست * دوستى هست و دوستدارى هست