مرد را گفت اى عزيز نامدار * تا تو اخ گفتى بسوخت آن عود زار
پس اگر تقصيرى رفت در گذار و وقوع اين حركات خارج و ورود اين افعال ناملايم از بخت برگشته و طالع سرگشته بين و از من مبين .
مثنوى
گر زانك مرا به عقل ره نيست * مىدان كه مرا درين گنه نيست
كار من اگر چنين بد افتاد * اين كار مرا نه از خود افتاد
كوشيدن من كجا كند سود * چون كار فتاد و بودنى بود
اكنون به هرطريق كه هست يك بار ديگر گذارى به آن صيد كن و نهايت بهانهء او را تصوّر نموده غدر ما را عذر گوى و توهّم او را چارهاى جوى و به حيله و چربزبانى بيرون بر و به تدبيرات و حيل موروثى و كسبى و استعمال عقل غريزى كه از اخلاق حميده و اوصاف پسنديدهء تست اين بيگانگى به يگانگى مبدّل گردان و او را ايمن و راضى ساخته به من رسان و قبول اين التماس به منتهاى منّتهاى بىقياس منظّم ساز و فكر معاش و چارهء انتعاش بكن . روباه بعد از استماع اين گفتار ديگربار متوجّه و متردّد آن صحرا شد . چون به آن موضع رسيد اتّفاقا چون خر از چنگ شير خلاص گشته بود و به صحراى خويش بازآمده در آن صحرا اسپى بود و گاهگاه به آن خر مصاحبتى مىنمود و خر از