مثنوى
با دولتيان نشين و برخيز * زين بخت گريزپاى بگريز
آواره مساز دولت از دست * چون دولت هست كام دل هست
دولت سبب گرهگشايى است * فيروزهء خاتم خدايى است
فتحى كه به او گره گشادند * در دامن دولتش نهادند
خر از كاروبار صاحبش ملول و به تنپرورى مشغول . چون راه سلامت از دست بداد سخن روباه ملايم طبيعتش افتاد و از غايت خرى قبول كرده همراه او شد . چون به نزديك مرغزار رسيدند روباه گفت لحظهاى توقّف نما تا بروم و حال ترا عرضهداشت ملك كنم . خر توقّف نمود .
روباه دلير نزد شير آمد و گفت صيدى نيكو آوردهام . حاضر باش تا چون به نزديكت رسانم تقصيرى در اخذ او واقع نگردد . شير درين حال تختگاهى ببست و متمكّن بنشست . روباه بيامد . خر را درباخته و در عقب خويش انداخته به نزديك شير آورد . چون خر سلام كرد و عزم زمينبوس نمود شير از غايت حرص و نهايت تعجيل بىارتكاب تمكّن و آهستگى حمله كرد كه او را به چنگ آورد . چون پير بود و حريص و مشقّت غربت ديده و زحمت كربت كشيده به پس بازافتاد و به چنگ آوردن صيدش ميسّر نشد .
خر بگريخت و به همان محلّ كه اوّل بود بازرفت . بعد از وقوع اين قضيّه روباه شير را تغيّر و سرزنش بسيار نمود و گفت به سبب تهتّكى كه در نفس تو