تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
مركوز است از تخت و ملك دورافتاده‌اى . چون ضعف و پيرى استيلا يافته بود تعجيل نبايستى نمود .

مثنوى

چه خوش گفت آن حكيم اندر سرنديل * كه كس را كار برنايد به تعجيل نمىخواهى كه زير افتى چو سايه * مرو بر نردبان جز پايه‌پايه چنان راغب مشو در جستن كام * كه از نايافتن رنجى سرانجام طمع كم دار تا گر بيش يا بى * فتوح روزگار خويش يا بى دل آن به [ نز ] كه در مردى درآيد * مراد مردم از مردى برآيد
شير گفت :

بيت

گر بار دگر دامن وصلش به كف آرد * تا زنده‌ام از چنگ منش كس نرهاند
اى روباه حقوق را ياد كن و نظر درين فلاكت عارضى سريع الزّوال مكن ، چه يقين كه تا چشم بر هم زنى گذشته ، عسر المرء دليل يسره

حكايت

عود را مىسوخت آن غافل بسى * آخ مىزد از خوشى آنجا كسى