تفحّص و اصناف تجسّس خرى را ديد چرا مىكرد ، پشت او مجروح و آثار چوب و سوزن بر كفل او محسوس . روباه به پيشش آمد و سلام كرد و بعد از سلام در ابتداى كلام به استفسار و استخبار كاروبارش مشغول گشت . خر از جور و ظلم صاحبش شكايت بسيار كرد . روباه گفت اگر عقل داشتى به مشقّت حمل بار و جفاى روزگار گرفتار نگشتى . چرا درين ولا از صاحب خويش فرار نجويى تا ازين عذاب خلاص گردى . ما نيز حيوانيم و از انواع جنس تو . چون رام دام آدمى نگشتهايم فارغ البال و خوشحال به سر خود مىگرديم .
رباعيه
در دهر هرآنكه نيم نانى دارد * يا درخور خويش آشيانى دارد
نه خادم كس بود ، نه مخدوم كسى * گو شاد بزى كه خوشجهانى دارد
اكنون صورت آنكه به فلان موضع رسيدم ، صاحبت را ديدم بهغايت غضوب و ملول و به تفحّص و تجسّس تو مشغول . مبادا كه ديگربار به بلا و محنت حمل بار گرفتار گردى . بدان كه در فلان مرغزار ملكى بر تخت نشسته و به رعايت رعيّت خويش به اقصى الغاية و اعلى النهاية ميان بسته و در ان منازل علفهاى تازه حاصل . برخيز تا ترا به پايهء سرير عدالتپناه او برم و در سلك رعاياى دولتمند ايمن الحال او منخرط گردى و ازين سرگشتگى و بخت برگشتگى خلاص شوى و از سر فراغت بالنجاعة به امن خاطر در ان مرغزار بىآزار به سر خود چرا كنى و جولان نمايى و از وهم و بيم صاحب خلاص گردى .