تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
به خانهء تو با وجود بعد مسافت بحرى در ميان حايل و گذشتن و عبور من از ان مشكل . سنگ‌پشت گفت باك نيست . طريق آنكه بر پشت من نشينى و در آب نبينى تا ترا بگذرانم . پس با دل خرّم جزم عزم آن حرم كن . ميمون را معقول آمد و بر پشت سنگ‌پشت نشست و روان شد . چون به ميان آب رسيد خواست كه ميمون را غرق كند . باز فكر غدر و انديشهء نقض عهد كرد و او را تحيّرى در آب پيدا گشت . ميمون به فراست دريافت كه سنگ‌پشت را حالتى واقع است . با او گفت به حقّ صحبت كه راست بگو و از طريق وفا انحراف مجو كه ترا درين زمان چه به خاطر آمده . سنگ‌پشت قصّه واقعهء واقع واقعى بگفت . ميمون گفت :

بيت

سر و زر و دل و جانم فداى آن كس باد * كه حقّ صحبت و شرط وفا نگه دارد
نيك كردى كه صورت اين حادثهء خويش با من گفتى . تدبير اين زحمت واجب و فرض ، عين و تسكين اين مرض لازم و عين فرض . ليكن چرا در كنار آب نگفتى تا دل را با خويش بياوردمى و از ملال او خلاص گشتمى . سبحان اللّه ! چه شربتها از او مىچشم و چه محنتها از او مىكشم . درين مدّت اين نوبت به وصله مىنشست و از او فايده‌اى صورت مىبست . آن هم به جايى نرسيد و اين فايده‌اى نيز از او نديد .

بيت

گهى از دل كشم ناوك گهى تير * چه‌ها مىبايدم از دل كشيدن
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 69 | ايرج افشار / شجاع