من الايمان » . صاحب همّت و يكدل باش ، چه يقين كه چنانچه بايد مراد حاصل آيد .
مثنوى
هركه را شد همّت عالى پديد * هرچه جست آن چيز شد حالى پديد
هركه را يك ذرّه همّت داد دست * كرد او خورشيد زان يك ذرّه پست
نطفهء ملك جهان را همّت است * پرّ و بال مرغ جانها همّت است
پس اميدوار و يكجهت بوده مجدّ و ساعى باش ، و اگرچه درين سرحد هرگز ميمون نبوده چه يقين كه بيابى و مدار كار بر همّت دان ، « همة المرء قيمته » .
قطعه
بلندهمّت باش اى پسر كه رتبت تو * چنانچه همّت تست آنقدر تواند بود
و گرچه كار بزرگ است هم اميد مبر * به جان بكوش چه دانى مگر تواند بود
القصّه سنگپشت به سرعت و تعجيل هرچه تمامتر به پيش ميمون آمد و دعوت او به خانهء خود نموده گفت قاصدى كه به استفسار احوال من فرستاده بودند حقيقت مصاحبت و طريقت مجالست ما با فرزندان و اقربا تقرير كرده و ايشان استدعاى ملاقات شما كردهاند . ميمون گفت از آنجا تا