تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
بيد را گر بپرورند چو عود * برنيايد نسيم عود از بيد
و درين باب آن حكيم در كتاب كليله و دمنه از براى منع ازين معنى به رمز و كنايت امثال بسيار آورده . پس از جهت التزام اختصار بعضى از مفهوم آن امثال و لختى از منطوق آن احوال به عبارت خويش ياد كنيم .

حكايت

آورده‌اند كه ميمونى بود ملك جمعى ميمونان ، پيرو ناتوان گشته ، ظلم و تعدّى بر اقربا و رعاياى خويش پيش گرفته بود و رعايت حمايت اين جماعت چنانچه معهود ملوك مىباشد از او نمىآمد . جماعت مذكوره اتّفاق نموده ملك را از آن ديار بيرون كردند و ديگرى را بر مسند او نشانده بر او بگرويدند . ملك مخرج « من نجا برأسه فقد ربح » خوانده رو در بيابان و صحرا نهاد . بعد از قطع منازل بعيده و طىّ مراحل شديده به بيشه‌اى رسيد . آب روان و ميوهء فراوان ديد . بر مقتضى « السّفر قطعة من السّقر » مشقّت غربت كشيده و خستگى راه ديده چند روزى توقّف در آن منزل غنيمت دانسته ساكن گشت . روزبه‌روز بر سر آن درختان رفتى و ميوه چند بخوردى اتفاقا در آن بيشه درخت انجير بسيار بود و چون ميمون بر بالاى درخت مىرفت و به انجير خوردن مشغول مىگشت چنانچه معهود مىباشد انجير از درخت مىريخت و به جوى آب مىافتاد . سنگ‌پشتى در آن جوى بود و آن انجيرها مىخورد و تصوّر مىكرد كه ميمون به اختيار براى رعايت حال او اين انجيرها مىافشاند .