بايد آن خشم را فروخوردن * تا به تدريج ازو برآرى گرد
شرط ديگر
آنكه ملازمان خويش را تجربه لازم دار ، و در دوستى و دشمنىشان بيازما ، و چون آزموده گردند اعتماد نما و عزيزشان دار . چه رنج بىشمار بايد ديد و زحمت بسيار بايد كشيد تا كسى آزموده و معتمد گردد .
شرط ديگر
آنكه از مصاحبى يا ملازمى كه ناملايمات [ ازو ] به تو رسد « 1 » يا در كار تو تقصيرات مىكند و مخالفت مىنمايد و به كرّات منع او از آن حركات مىكنى و ممنوع نمىگردد بر مقتضى حديث نبوى عليه الصّلوة و السّلام كه « لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين » ترك مجالست و مصاحبت او كن و وقوع اين صورت از نهاد بد او دان و از او نيكى اميد مدار .
قطعه
هركه در اصل بدنهاد افتاد * هيچ نيكى ازو مدار اميد
زانكه هرگز به جهد نتوان ساخت * از كلاغ سياه باز سفيد
دوننوازى مكن كه مىنشود * در صفا هيچ ذرّه چون خورشيد
هامش
( 1 ) - اصل : رسيد .