با دوست و دشمن هرچه در حضور نتوانى گفت در عقب مگوى . لاف زن مباش . زبان خويش بر آن كس بسته دار كه زبان بر تو تواند گشاد .
ادب ديگر
آنكه با لئيم و ناكس نزاع مكن و اگر مشغول تو گردد اعراض نما ، چه عرض تو به اعراض مىافزايد - همچنانچه به معارضه برود .
حكما گفتهاند : السّكوت فى مقابلة السفيه واجب . چه بدترين حالات سفيه آنكه كسى التفات به معارضه و منازعهء او ننمايد . و من اذل النّاس سفيه لم تجد مسافها ( ؟ ) .
بيت
و لقد امر على اللئيم يسبنى * فمضيت ثمة قلت لا يعنينى
علماء معانى لام لئيم را حمل بر استغراق كردهاند و يسبّنى را حمل بر وصف او نه حال . چه اگر محمول بر حال باشد اعراض مقيّد بود به زمان سبّ و سفاهت و دايمى نباشد . پس حمل بر وصف كردند تا اعراض دايمى بود و در دوام حلم ادخل باشد و معنيش آن بود كه بر هرناكسى كه مىگذرم كه شأن و صفت او اينست كه مرا دشنام دهد خواه در زمان سبّ و خواه در زمان غير سبّ مىگذرم و مىگويم كه به سوى من هيچ التفاتى و كارى ندارد . پس از سفله و ادنى خويش تحمّل و عدم التفات و با بنى نوع خويش عدم عجز .