به مرگ خود بميرد شاد نبايد بود ، چه طريق عاقبتانديشان نباشد .
حكيمى را گفتند حقّ تعالى فلان دشمنت را برداشت . گفت هيچ دانستى كه مرا فروگذاشت . هرچند گفتهاند به يك نفس پس از دشمن مردن غنيمت بايد دانست .
ادب ديگر
آنكه اندازه در دوستى و دشمنى نگاه دار ، چه اعتدال در هرحال دالّ بر كمال [ است ] .
و از سفيهان و جنگجويان و سفلگان و فرومايگان بردبار و صبور باش ، و با گردنكشان و همسران گردنكشى كن و اظهار عجز منما .
رباعى
هرچند نماند استخوان و رگ و پى * بيرون منه از خانهء تقدير تو پى
گردن منه ار خصم بود رستم زال * منّت مكش ار دوست بود حاتم طىّ
ادب ديگر
آنكه با دوست و دشمن از طريق مردمى برمگرد . و به وقت خشم و اعراض نفسانى بر خويش واجب و لازم دان . متحمّل بودن و اغماض نمودن ، خشم خوردن و عفو كردن . چه اصل مردى و مردانگى تحمّل است ، جمال المرء و كماله فى الحلم .