تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
خرد بود هركه بود خردبين * خرد شوى گر نشوى خرده ، بين با همه خردىّ قد و قطع زور * ميل كش بچهء شيرست مور غارتيانى كه ره دل زنند * راه به نزديكى منزل زنند ترسم ازان دم كه شبيخون كنند * خوارت ازين دايره بيرون كنند
پس خصم خويش را هرچند حقير باشد به چشم حقارت مبين و از او تغافل منماى و ايمن مشو و پيوسته به او مشغول باش . چه شخص هرچند دنى بود امورى كه تعلّق به بدنفسى و ملال به مردم رسانيدن و افساد ميان جماعتى نمودن باشد بىزحمت و آسان به‌جاى تواند آورد . ليكن اقدام بر نيك‌نفسى نمودن و نفع و راحت به كسان رسانيدن و احوال مردمان به صلاح آوردن امرى مشكل است و كار همه كس نيست .

مثنوى

نشايد ديد خصم خويش را خرد * كه نرد از خام‌دستان كم‌توان برد مشو غرّه بدان خرگوش زرفام * كه بر خنجر نگارد مرد رسّام كه چون شيران بدان خنجر ستيزند * بدان ، خون بسى زيشان بريزند