تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
بر سر آن جيفه گروهى قطار * بر صفت كركس مردارخوار گفت يكى وحشت اين در دماغ * تيرگى آرد چو نفس در چراغ وان دگرى گفت نه بس حاصل است * كورى چشم است و بلاى دل است صورت هرمرغ نوايى نمود * بر سر آن جيفه صدايى نمود چون به سخن نوبت عيسى رسيد * عيب رها كرد و به معنى رسيد گفت ز نقشى كه در ايوان اوست * در به سفيدى نه چو دندان اوست وان دو سه تن كرده ز بيم و اميد * زان صدف سوخته دندان سفيد عيب كسان منگر و احسان خويش * ديده فروكن به گريبان خويش آينه روزى كه بگيرى به دست * خود شكن آن روز مشو خودپرست خويشتن‌آراى مشو چون بهار * تا نكند در تو طمع روزگار جامهء عيب تو تنك رسته‌اند * زان به تو نه پرده فروهشته‌اند