مثل
جنگ در خلا نصيحت است و پند برملا فضيحت .
پس دوستان را تغيّر « 1 » و سرزنش منما ، چه آدمى من حيث هو بشر معروض هنر و عيب ، و در او اين دو وصف متصوّر . ليكن بعضى به اكتساب اخلاق حميده اشتغال نموده ازالهء افعال رديّه به مقدار امكان از خويش كردهاند و برين تقدير بىعيب كس نباشد . پس كسى را كه هنرى چند بود نظر در هنر او و عيب خويش بايد كرد تا سبب ازدياد و داد و حسن اعتقاد و استمرار اخلاص و وفاق و دافع خودبينى و نفاق شود .
مثنوى
ز عيب دوستانت ديده بردوز * هنر ديدن ز چشم بد بياموز
ترا حرفى به صد تزوير در مشت * منه بر حرف كس بيهوده انگشت
هنر بيند نه عيب آن چشم جاسوس * تو چشم زاغ بين نه پاى طاوس
نه كم ز آيينهاى در عيبجوئى * به آيينه رها كن سختروئى
حفاظ آينه اين يك هنر بس * كه پيش كس نگويد غيبت كس
هامش
( 1 ) - اصل : تغيير .