پشيمان گردى و منفعل باشى و بر تقدير مصالحت بسبب آن سخنان خدشهاى در خاطر بماند و در تودّد و دوستى تنزّلى پيدا شود و اخلاص به طريق اوّل و بر منوال سابق نماند .
بيت
جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان
مثنوى
آن را كه گزد سگى خطرناك * چون مرهم هست نيستش باك
و آن را كه زبان آدمى خست * نتوان به هزار مرهمش بست
رشته چو گسست بست تواند * ليكن به ميان گره بماند
ادب ديگر
آنكه چون از دوست خويش ناملايمى چند بينى چون عذر آن بخواهد بپذير و بعد از ان به آن سرزنش او مكن و به عوض آن ناملايمات با او مروّت و مردمى نما .
قطعه
چهار چيز بود زان مردم هنرى * كه مردم هنرى زان چهار نيست برى