تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
پس هرزمان كه خواهى كه دوستى مؤكّد و مستحكم باشد و به دشمنى مبدّل نگردد انصاف داده نظر به عيوب خويش كن و قطع نظر از عيوب دوستان نموده ملاحظهء هنرشان نما و اگرچه آن هنر اندك بود .

مثنوى

خانهء پرعيب شد اين كارگاه * خود نكنى هيچ به پيش [ ات ] نگاه چشم فروبسته‌اى از عيب خويش * عيب كسان را شده آيينه پيش ديده ز عيب دگران كن فراز * صورت خود بين و درو عيب ساز در همه چيزى هنر و عيب هست * عيب مبين تا هنر آرى به دست عيب‌نويسى مكن آيينه‌وار * تا نشوى از نفسى عيب‌دار يا به در افكن هنر از جيب خويش * يا بفكن آينهء عيب خويش

حكايت

پاى مسيحا كه زمين مىنوشت * بر سر بازارچه‌اى مىگذشت مرده‌سگى بر گذر افتاده بود * يوسفش از چه به در افتاده بود
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 47 | ايرج افشار / شجاع