چيست درين حلقهء انگشترى * كان نبود طوق تو چون بنگرى
گرنه سگى طوق ثريا مكش * ورنه خرى بار مسيحا مكش
بدان كه كسى كه به دوستى آزموده گشت جان عزيز ازو دريغ نبايد داشت ، چه جاى متاع دنيوى ! چه او نيز بىاختيار بدين منوال خواهد بود و اخلاص تو مستلزم اخلاص او و مكافات آن بىاختيار آن دوست منعم عليه به تو مىرسد .
حكايت
چون خليل اللّه در نزع اوفتاد * جان به عزرائيل آسان مىنداد
گفت واپس رو بگو با پادشاه * كز خليل خويش آخر جان مخواه
حق تعالى گفت گر هستى خليل * بر خليل خويش جان را كن سبيل
جان همىبايد ستد از وى به تيغ * كز خليل خويش دارد جان دريغ
پس بايد كه نسبت با دوست خويش به آنچه ممكن بود طريق مروّت و رسم مردمى لازم دارى و هرچند ناملايم كه ازو به تو رسد تحمّل نمايى و دربارهء او بد نگويى . چه اگر به خلاف مذكور ارتكاب نمايى يقين كه عن قريب