تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
يكى مروّت و بخشش چو دستگاه بود * به نيكنامى دايم ببخشى و بخورى دو ديگر آنكه دل دوستان نيازارى * كه دوست آينه باشد كه اندرو نگرى سه ديگر آنك زبان را به وقت گويايى * نگاه‌دارى تا وقت عذر غم نخورى چهارم آنكه كسى كز به جاى تو بد كرد * چو عذر آرد نام گناه او نبرى

ادب ديگر

آنكه اگر دوست تو به بلايى گرفتار باشد در استخلاص او از ان بليّه به مرتبه [ اى ] سعى و اجتهاد به جاى آرى كه بر خود روا دارى و بر او نه .

حكايت

جوانى پاك‌باز و پاك‌رو بود * كه با پاكيزه‌رويى در گرو بود شنيدستم كه در درياى اعظم * به گردابى درافتادند با هم چو ملاح آمدش تا دست گيرد * مبادا كاندران حالت بميرد جوان گفت از ميان موج تشوير * مرا بگذار و دست يار من گير