ادب ديگر
آنكه دوست بايد كه با دوست خويش عيبجو و بهانهگير نباشد ، و پردهدار بود نه پردهدر .
و اگر دوست او معيوب به عيبى بود به تدريج ازو بيرون برد نه به طريق سرزنش . تا اين صورت سبب استمرار آن نگردد .
و چه جاى اين معنى كه دوست بايد كه عيب دوست پيش او هنر نمايد ! به خلاف دوستان اين زمان كه هنر در نظر ايشان عيب مىنمايد !
مثنوى
زهر ترا دوست چه داند شكر * عيب ترا دوست چه گويد هنر
دوست بود مردم راحترسان * ورنه رها كن سخن ناكسان
گربه بود كز سر هم پوستى * بچّهء خود را خورد از دوستى
دوست كدام آنكه بود پردهدار * پردهدرند اين همه چون روزگار
جمله بدان ، كز تو سبق چون برند * سكّهء كارت به چه افسون برند
با تو عنان بستهء صورت شوند * وقت ضرورت به ضرورت روند