از جهات ديگر قصد او كنى و ملال به او رسانى پس خويش را داخل عهدشكنان و بىسرّان مگردان و يقين دان كه هرملالى كه ازين ممر به او رسانى به خود رسانيده و آخر الأمر به تو واگردد و اوّل ضررى و نقصى كه در اظهار اسرار مردم به شخص مىرسد آنكه اعتماد مردم ازو منقطع شود و اگر آن سرّ نگاه دارد و نقض « 1 » عهد روا ندارد عداوت و قصد آن صاحب سرّ با او اثرى نداشته باشد .
حكايت
بزرگى سرّى از اسرار خويش با شخصى در ميان نهاد و درين اثنا اتفاقا ميان ايشان ملالتى واقع شد . آن شخص گفت فلان سرّ تو نزد من است ، همين لحظه ظاهر كنم تا به آنچه لايق باشى برسى و او را ازين ممر به وقوع چند خطر تخويف نمود . آن بزرگ گفت محافظت عهد و نگاه داشتن اسرار را به نزاع چه كار و به جنگ چه نسبت ! چه استحكام آن امريست كه تعلّق به دوستى و دشمنى ندارد .
بدان كه صاحب سرّ بودن امريست عظيم و كاريست وخيم .
حكايت
خاصگيى محرم جمشيد شد * خاصتر از سايهء خورشيد شد
چون به وثوق از دگران گوى برد * شاه خزينه به درونش سپرد
هامش
( 1 ) - اصل : نقص .