بدترين دشمنان خويش دان و بهترين دوستان را بدترين دشمنان تصوّر نما و تمام جدار و جميع اشجار را ارباب ضرر و اصحاب سمع و بصر فرض كن و از خويش نيز پنهان دار ، به اين معنى كه انديشهء آن در دل خويش راه مده تا از ابواب ملال و پريشانى ايمن گردى و از اسباب كلال و پشيمانى سالم باشى .
مثنوى
چنان گو راز خود با بهترين دوست * كه پندارى كه دشمنتر كسى اوست
مگو ناگفتنى در پيش اغيار * نه با اغيار ، با نيكوترين يار
به خلوت نيزش از ديوار مىپوش * كه باشد از پس ديوارها گوش
چنان پوشش كه پنهان دارى از خويش * مده خاطر بدان معنى مينديش
مينديش آنچه نتوان گفتنش باز * نينديشيده به ناگفتنى راز
شرط ديگر
آنكه هركس كه سرّى از اسرار خويش با تو در ميان نهد و ترا معتمد آن داند و متعهّد آن گرداند خواه دوست و خواه دشمن اگر انواع وحشت و اصناف كدورت ميان تو و آن صاحب سرّ واقع گردد افشاى آن سرّ و اظهار آن امانت مكن و ازين ممر ملال به او مرسان و اگرچه