تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
حذر كن ز نادان ده مرده گوى * چو دانا يكى گوى و پرورده گوى چرا گويد آن چيز در خفيه مرد * كه چون فاش گردد شود روى زرد از ان مرد دانا زبان دوختست * كه داند كه شمع از زبان سوختست
بلاء الإنسان من اللّسان . پس تا توانى احوال و اسرار خود با كس مگوى و مكثار و پرگو مباش تا در چشم مردم حقير و بىبها نباشى و از پشيمانى ايمن و سالم گردى .

قطعه

مزن دم از آنچت گزيرست از آن * كه حمل افتد اين شيوه بر بيهشى ور ايدون به مقدار گويى سخن * ز خوى خوش خويش در رامشى ور از حدّ به در مىبرى گفت را * به تيغ زبان خويش را مىكشى ز گفتن پشيمان بسى ديده‌ام * نديدم پشيمان كس از خامشى
ما نادم من سكت . حكما گفته‌اند : نهاية الذكر بداية « 1 » الفكر .
هامش
( 1 ) - اصل : بدايت .
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 37 | ايرج افشار / شجاع