تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
تو دانى كه چون رفت ديو از قفس * نيايد به لا حول كس باز پس يكى طفل بردارد از رخش « 1 » بند * نيايد به صد رستم اندر كمند مگو آن‌كه چون برملا اوفتد * وجودى ازو در بلا اوفتد به دهقان نادان چه خوش گفت زن * به دانش سخن گوى ، يا دم مزن زبان دركش اى مرد بسياردان * كه فردا قلم نيست بر بىزبان صدف‌وار بالانشينان راز * دهان جز به لؤلؤ نكردند باز فراوان سخن باشد آگنده‌گوش * نصيحت نگيرد مگر در خموش چو خواهى كه گويى نفس‌برنفس * حلاوت نيابى ز گفتار كس تأمّل‌كنان در خطا و صواب * به از ژاژخايان حاضرجواب كمال است در نفس انسان سخن * تو خود را به گفتار ناقص مكن
هامش
( 1 ) - اصل : وحش .