تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
پس سرّ نگهدار ، چه ارباب اسرار را درين باب هزار سخن است ، و همه را سر سخن اين بود كه سخن سر مگوئيد .

مثنوى

چنان كن نهان در دل خويش راز * كه چندان‌كه جويى نيابيش باز همه رازى از دوست وز دشمنت * نهان دار و آسوده جان و تنت
يقين دان كه هيچ آفريده به تو از تو مشفق‌تر نخواهد بود . پس چون تو سرّ خود را نگاه نداشتى و به دوست خويش در ميان نهادى از غيرى طمع مدار كه نگاه دارد .

مثنوى

پرده در دهر « 1 » درين عالم است * راز ترا هم دل تو محرم است چون دل تو بند ندارد بر آن * قفل چه خواهى ز دل ديگران گرچه تنكدل شده‌اى « 2 » اين خطاست * راز تو چون روز به صحرا چراست گر دل تو از تنكى راز گفت * شيشه كه مىخورد چرا بازگفت چون بود از هم‌نفسى ناگزير * هم‌نفسى از نفست وامگير
هامش
( 1 ) - اصل : + كه . ( 2 ) - اصل : + و .