تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
از درافتادن شكارى خام * صد ديگر دراوفتد در دام از فروبردن يكى محتاج * صد شكم را درند در ره حاج در چنين ره مخسب چون پيران * گرد كن دامن از زبون‌گيران تا بدين چرخ واژگونه نورد * نفريبى چو زن كه مردى مرد
پس با مردم اصيل كه كرم خود لازم اصالت است مصاحب بايد بود و از بىاصل و بدگهر فرار بايد نمود .

مثنوى

گوهر نيك را ز عقد مريز * زانك بدگوهرست از آن بگريز بدگهر با كسى وفا نكند * اصل بد در خطا خطا نكند اصل بد با تو چون شود معطى * نشنيدى كه اصل لا يخطى كژدم از راه آن‌كه بدگهرست * ماندنش عيب و كشتنش هنرست

ادب ديگر

آنكه حقّ دوستان به هرچند ناملايم كه پيشت آيد ضايع مكن و