ادب ديگر
آنكه دوست نادان مگير چه « دشمن دانا به از نادان دوست » ، « عدو عاقل خير من صديق جاهل » .
مثنوى
دوستى از دشمن معنى مجوى * آب حيات از دم افعى مپوى
دشمن دانا كه غم جان خورد * بهتر از ان دوست كه نادان بود
حكايت
كودكى از جملهء آزادگان * رفت برون با دو سه همزادگان
پايش از ان بوته درآمد ز دست * مهر دل و مهرهء پايش شكست
شد نفس آن دو سه همسال او * تنگتر از حادثهء حال او
آنكه برو دوستترين بود گفت * در بن چاهيش ببايد نهفت
تا نشود راز چو روز آشكار * ما نشويم از پدرش شرمسار
عاقبتانديشترين كودكى * دشمن او بود وزيشان يكى