تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
گفت همانا كه از آن همرهان * صورت اين حال نماند نهان چون‌كه مرا زين همه دشمن نهند * تهمت اين واقعه بر من نهند سوى پدر رفت و خبردار كرد * تا پدرش چارهء اين كار كرد هركه درو جوهر دانائى است * بر همه چيزيش توانائى است بند فلك را كه تواند گشاد * آن‌كه برو پاى تواند نهاد
پس هم‌صحبتى گزين عاقل ، چه عقل سرمايهء جميع نيكوييست .

مثل

معقول كه زيد نيك‌نام بود

مثنوى

سكّه بر نقش نيك‌نامى بند * كز بلندى رسى به چرخ بلند هم‌نشينى كه نافه بوى بود * خوب‌تر زان‌كه ياوه‌گوى بود عيب يك هم نشست باشد و بس * كافگند نام زشت بر صد كس