تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
پس معلوم شد كه اين هردو طايفه اگرچه از يكجااند امّا تا چونشان فرستاده‌اند و در هريكى چه صفت ايجاد رفته .

مثنوى

تا نبود جوهر لعل آبدار * مهر قبولش ننهد شهريار سنگ بسى در طرف عالم است * آنچه ازو لعل كنند آن كم است خار و خسك هردو به نسبت گياست * آن خسك ديده و اين توتياست گرچه نيايد مدد آب جو * از گل اصلى نرود رنگ و بو كار به دولت نه به تدبير ماست * تا به جهان روزى و قسمت كراست مرد ز بىدولتى افتد به خاك * دولتيان را به جهان در چه باك گرد سر دولتيان چرخ‌ساز * تا شوى از چرخ زدن بىنياز با دو سه كم‌زن مشو آرام‌گير * مقبل ايّام شو آرام گير

ادب ديگر

آنكه به ناجنس مفلس و بىاستعداد بىوداد و بداصل بىفضل