تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠

حكايت

اسكندر را پرسيدند كه به اندك روزگارى اين همه ملك به چه خصلت به دست آوردى ؟ گفت به دوست ساختن دشمنان به تلطّف ، و نگاه داشتن دوستان به تعهّد .

مثنوى

عدو را به الطاف گردن ببند * كه نتوان به زندان و تيغ و كمند چو دشمن كرم بيند و لطف و جود * نيايد ازو وحشت اندر وجود اگر خواجه با دشمنان نيكخوست * بسى برنيايد كه گردند دوست بدان را نوازش كن اى نيك‌مرد * كه سگ پاس دارد چو نان تو خورد بر آن مرد كندست دندان يوز * كه مالد « 1 » زبان بر پنيرش دو روز
ديگر انديشه كن از دوستان دوستان . و همچنين سه طايفه را دوست دان : دوست و دوست دوست و دشمن دشمن ، و سه طايفه را دشمن دان : دشمن و دوست دشمن و دشمن دوست . امّا بىعيب كس را مدان و هنرمند باش . چه هنرمند كم‌عيب بود . و دوست بىهنر مگير كه از دوست بىهنر فلاح نيايد . و با لئيمان و سفيهان دوستى مكن و به كريمان و اصيلان پيوند .
هامش
( 1 ) اصل : مالت .