شعر
امروز دور سلطنت شهريار ماست * شاه فلك غلام خداوندگار ماست
شاهى كه در زمانه نظيرش نديد كس * شكرانه واجب است كه در روزگار ماست
شعر
امروز شهر ما را صد رونق جنان است * زيرا كه پادشاهش سلطان مغيث خان است
حيران چرا نشينى خندان چرا نباشى * چون پادشاه ملكت آن بانى جهان است
آن پادشاه عالم چون بر جهانست ؟ فايض * زان رو زمين خاكى بهتر ز آسمان است
اگر خواهى كه از مشقّت مهاجرت محبوب و از زحمت مصاحبت اين جمع غير مطلوب و از كلفت مخالطت آن سفها [ ى ] نامرغوب خلاص گردى طريق آنكه به اسرع احوال و احسن آمال متوجّه بارگاه رفيع عالمپناه و مستقبل درگاه منيع فلك اشتباه سلطان اعدل اعظم خاقان اكبر اعلم ملجأ السّلاطين و ملاذ الخواقين فى العالم السّلطان بن السّلطان بن السّلطان معين الحق و مغيث الحق و الانسان الواثق بالملك المؤيد بتأييدات القادر السّبحان ابو الفتح ابراهيم سلطان خلد اللّه سبحانه فى دوام الخلافة ملكه و برهانه و اوضح على العالمين بره و احسانه گردى و حال خود را معروض بندگان آن آستانگردانى ، و چون ايوان جهانپناهش مسكن آوارگان و كيوان