تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
كه اى بلندنظر شاهباز سدره‌نشين * نشيمن تو نه اين كنج محنت‌آبادست ترا ز كنكرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست
پس اين گرفتار روزگار نيز بر مقتضى حال خويش بىاختيار اين ابيات بخواند :

شعر

زين تنگناى وحشت اگر باز رستمى * خود را بر آستان عدم بار بستمى ور راه بودمى سوى اين خيمهء كبود * آنگه نشستمى كه طنابش گسستمى ور دست من بچرخ رسيدى چنان كه آه * بند و طلسم او همه برهم شكستمى ور ناوك سحرگه من كارگر شدى * بىشك كه پشت و گردهء گردون بخستمى اين كارهاى من كه گره‌برگره شدست * بگشادمى يكايك اگر تيزدستمى از آسمان بيافتمى هرسعادتى * گرزين نحوس‌خانهء كودكان برستمى
ديگربار از براى تسكين اين جان گرفتار اين اشعار خوانده گشت :
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 6 | ايرج افشار / شجاع