عدالتمآبش مأمن بيچارگان و به خطّ همايون بر حاشيهء دار العدالهء ميمون طغراى « الرّاحمون يرحمهم الرّحمن ارحموا من فى الأرض يرحمكم من فى السّماء » نگاشته بر مقتضى « ارحموا عزيز قوم ذل » هرآينه به غور حال پريشان و كار بىسامان تو برسد و به يمن عقل كامل و فيض عدل شاملش از مشقت كربت و عنا و از ملالت اين جمع شرير بلا و از مخالطت آن سفها [ ى ] گدا خلاص يافته به مقصود و مطلوب خويش برسى .
بيت
الهى تو اين شاه گردونسرير * كه چون آفتابست عالم مسير
بهين سلاطين روى زمين * مهين خواقين به دنيا و دين
ابو الفتح سلطان مغيث به حق * خليل خدا را سمى مستحق
مرادات دنيا و دينش بده * تمام بلاد زمينش بده
ز نه چرخ برتر دهش دستگاه * ز انجم فزون دار او را سپاه
همه آنش ده كان مرادش بود * همه لايق عدل و دادش بود
همى تا بود گردش روز و شب * شب و روز در عيش باد و طرب
ظفر ياور و بخت و دولت قرين * معينش همه دم إله معين