پس قطع نظر از مذكورات ميان آن و سنگريزه فرقى نيست بلكه فرق باشد ولى از جانب سنگريزه ، زيرا كه محبّت مال به اعلى مرتبه متضمّن بسيارى از عيوب است . مثل حرص و بخل و بىمروّتى و دشمن اندوختن و بىدوست بودن و از رضاى حضرت حقّ دور شدن . و وقوع اين صفات ذميمه بسبب تعذّر تحصيل اوست و در سنگريزه اين امور وخيم العاقبة متصوّر نه .
پس شرف آن بسبب آنست كه اسباب حصول آن اوصاف حسنه مىتواند بود و از ديگر چيز اين معنى ميسّر نه ، و هرزمان كه مقاصد مذكوره ازو حاصل نگردد بدترين چيزها اوست .
مثنوى
زر كه مشغولت كند از كردگار * بت بود بر خاكش افكن زينهار
زر اگر چيزى بغايت درخورست * هم براى قفل فرج استر است
نه كسى را از زر تو يارييى * نه ترا هم نيز برخوردارييى
گر تو يك جو زر دهى درويش را * گاه او را خون خورى گه خويش را
نه چو عمرى و چو زيدى بايدت * گر جوى بدهى جنيدى بايدت
تو به پشتىّ زرى با خلق دوست * داغ پهلوى تو از پهلوى اوست