ضعفا بتخصيص جماعتى كه از راحت عزّت و غنا به بلاى مذلت و عنا گرفتار باشند واجب و لازم دان و بر مقتضى « اكرموا عزيز قوم ذل و غنى قوم افتقر » ايشان را گرامى داشته اين معنى را ذخيرهء روز ناتوانى و ايّام تنگدستى و زمان وقوع مصايب گردان .
مثل
هركه در روز توانايى نيكى نكند در روز ناتوانى نيكى نبيند .
بيت
هركه فريادرس روز مصيبت خواهد * گو در ايّام سلامت به جوانمردى كوش
حكايت
گزيرى به چاهى درافتاده بود * كه از ترس او شير نر ماده بود
همه شب ز فرياد و زارى نخفت * يكى بر سرش كوفت سنگى و گفت
تو هرگز رسيدى به فرياد كس * كه مىخواهى امروز فريادرس
همه تخم نامردمى كاشتى * ببين لاجرم بر كه برداشتى
تو ما را همى چاه كندى به راه * به سر لاجرم درفتادى به چاه